
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مباهله پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم با مسیحیان نجران
گواهی میدهد انجـیل هم آیات قـرآن را نمیفهـمم تقـلای مسیحیهای نجـران را محمد، اهلبیتش را به همراه خودش آورد که رو در رو ببینند اهل نجران، اهل ایمان را کسانی را به همراه خودش آورد پیغمبر که بر هم میزند یک ذکرشان رؤیای شیطان را چه در این خاندان میدید آیا اسقف نجران؟ که وقتی دیدشان از دور، خالی کرد میدان را هر آنکس شک به حقانیت این پنج تن دارد بخواند آیهای از آیههای «آل عمران» را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مباهله پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم با مسیحیان نجران
بسم ربِّ النّور، رَبِّ مُؤمِنُون و هَلأتی میرسند از راه با خـورشید؛ آیاتِ خدا ابـرهـا بـالا سـرِ آنهـا شـبـیه سـایـهبـان خاکِ نجران میشود زیر قدمهاشان طلا صف کشیدند و میانِ راه؛ بوسه میزنند بـر قـد و بـالایِ پـیـغـمـبـر تـمامِ أنـبـيـا رزقِ عالم میشود تأمین زمانیکه علی خاک را با دستهایش میتکانَد از عبا پیشِ پایِ حضرتِ زهرا ملائک ریخته در مسیرِ چادرش روئیده یاس و لالهها از عقیقِ کوچکِ دستِ حسن در هر قدم میرسد پـیـوسـته نانِ تازه دستِ بینوا ای فدایِ لحظهلحظه کودکیهایِ حسین زیرِ پایِ کوچکش گستره شد أرض و سما آمـدند و آمـده جـبـرئـیل استـقـبـالـشـان گفت حق؛ تا به قیامت هست با آلِ کسا رفعِ نفرین کرد و از حضّار، رفعِ شبهه کرد اینچنین شد از تـمـام عـالـمی رفـعِ بـلا رونـمـایی کرد از آیـاتِ تـطـهـیـرِ ازل قوم عیسی را خدا با پنج تن کرد آشنا!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مباهله پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم با مسیحیان نجران
شکوفا میکند انفاس تو "شنزار قحطان" را که حاصلخیز کردی با نگاهی هر بیابان را همینکه آمدی با پنجتن از اهلبیت خویش مسلمانی مسلّم شد مسیحیهای نجران را نمیبـینـند نقـشتازهای جز نام تو بر آن چو بردارند مُهر کهنۀ هر لوح پنهان را به حقانیّتت شک داشتند و با خود آوردند به همراه "شُرَحْبیل"و"جَهیر"و"کَرزْ"، شیطان را میآوردند اگر موسیوعیسی را؛ علی را بود اگر انجیلوتوراتوصحف؛ داری تو قرآن را به لبخـند و لباس ساده بودی فـاتح دلها گرفتم این که آوردند صد ملک سلیمان را به حکم "قُل تَعالوا نَدعُ"،"ثُمَّ نَبتَهِل" دیدند که تو از بین خواهی برد با یکآیه ایشان را به اعجازی که پیدا شد فقط روحالقدس باید ببـنـدد دیـدۀ آئـیـنههای مانـده حـیران را علی اینبار بیشمشیر ختم ماجرا را خواند مشخص کرد تا دست خدا پیروز میدان را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مباهله پیامبر با مسیحیان نجران ( مدح امیر المؤمنین علی علیه السلام )
نظر به گفتۀ "جرداق"، هم نظیرش نیست دل کدام مسیـحی مگر اسیـرش نیست؟ عـلی مسیح زمـانهست، آن مسیحی که چهارمین فـلـو اندازۀ حـصیرش نیست دوجا به دست نبی دست او گره خوردهست علی مباهلهاش کمتر از غدیرش نیست فـدای انــفــسـنـایـی کـه در کـلام خــدا به جز علی، احدی مرجع ضمیرش نیست هوای حضرت عیسی دمیست سلمان را نمیرد آنکه کسی جز علی امیرش نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مباهله پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم با مسیحیان نجران
ناگهان صومعه لرزید از آن دقّ الباب اهل آبـادی تـثـلـیث پـریـدند از خـواب رجز مأذنهها لـرزه به ناقـوس انداخت راهبان را همه در ورطۀ کابوس انداخت قصۀ فتنه و نیرنگ و دغل پیوستهست نان یک عده به گمراهی مردم بستهست ننوشتند که باران نمی از این دریاست یکی از خیل مریدان محمد، عیسی است لاجرم چارهای انگار به جز جنگ نماند قل تعالَوا... به رخ هیچ کسی رنگ نماند به رجز نیست در این عرصه یقین شمشیر است بر حذر باش که زنّار، گریبان گیر است کارزارش تهی از نیزه و تیر و سپر است بهراسید که این معرکه خونریزتر است بانگ طوفـانیِ الـقـارعه طـوفان آورد آنچه در چنتۀ خود داشت به میدان آورد با خود آورد به هـنگـامه عزیزانش را بر سر دست گرفـتهست نبی جانش را عرش تا عرش ملائک همه زنجیره شدند به صف آرایی آن چند نفر خیره شدند پـنـج تن، پـنـج تن از نـور خـدا آکـنـده آفــتــابــان ازل تــا بــه ابــد تــابــنــده دفـترم غـرق نـفـسهای مسیـحـایی شد گوش کن، گوش کن این قصه تماشایی شد بــا طـمــانــیــۀ خـود راه مـیآمـد آرام دســت در دســت یــدالله مـیآمــد آرام دست در دست یـدالله چه در سـر دارد حرفی انگار از این جنگ فـراتر دارد ایهـا الـنـاس من از پـارۀ تـن میگـویـم دارم از خویشتن خویش سخن میگویم آنکه هر دم نفسم با نفسش مأنوس است آنکه با ذات خدا «عزّوجل» ممسوس است من علی هستم و احمد من و او خویشتنیم او علی هست و محمد من و او خویشتنیم نه فـقـط جـسم عـلی روح محـمـد باشد یکتـنـه لـشـکـر انـبـوهِ مـحـمـد بـاشـد دیگر اصلا چه نیازیست به طوفان، به عذاب زهرۀ معـرکه را اخم علی میکـند آب الغـرض مهر رسولانۀ او طوفان کرد راهبان را به سر سفرۀ خود مهمان کرد مست از رایحۀ زلـف رهـایش گـشـتند بادها گوش به فـرمان عـبایـش گـشـتند میرود قـصۀ ما سـوی سرانـجام آرام دفـتر قـصـه ورق میخـورد آرام آرام
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مباهله پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم با مسیحیان نجران
محمد آمد و نورٌ علی نور است همراهش علی یک سمت و آنسو حضرتِ زهرای دلخواهش حسن محکم گرفته مهربان؛ دستِ حسینش را قدم برداشت و روئید گلها بر سرِ راهش خدا دلدادۂ این پنج تن بود و سفارش کرد که بیوقفه بگردد دورشان، خورشید با ماهش مسیحیانِ نجـران آمدند اما عـقب رفـتـند پیـمـبـر بود و خـانوادۂ از غـیب آگاهش هراس افتاده بر جانِ کلیسا، میزند ناقوس ترک خورده صلیبِ سنگی از اندوهِ جانکاهش علی بر هم گره اندازد ابرو را، همین کافیست که عیسی میرسد بیتاب و سرگردان به درگاهش خدا داده به زهرا آنچنان اعجاز که والله به ویرانی مبدّل میکـند یک آهِ کوتاهش پسرهای علی هم که اگر نفرین کنند ای وای... زمین میمانَد و کوهی که نه! آری بخوان کاهش مبادا لحظه ای بیرون بیاید از غلاف خود امان از ذوالفقارِ مرتضی و خشم گهگاهش!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
شـأن دعـا بـه واسـطـۀ ربـنـای اوست معراج، چشمهایست که رودش حرای اوست عــالـم دخـیـل بـنـد عـبـای یـمـانـیاش وقتی حسینِ فاطمه تحت كَساى اوست خـاك قـدوم عـرشى او تـوتـيـاى چـشم شرط عروج، سُرمه گرفتن ز پاى اوست جان نبى علیست، از اين رو كه مرتضى شـرح زلال اَنْـفـُـسَـنـاى دعـاى اوست نــور اذان ز اشـهـد نـام مـحـمـد اسـت شور اذان ز اشهدِ بر مرتضاى اوست مـا از الَـسـت تــابـع ايـن خـانــوادهايـم عهدى كه بستهايم ز لطف و عطاى اوست شـق الـقـمـر تـجـلّى پـيـغـمـبـرانـه بـود اين گوشهاى ز معجزۀ دستهاى اوست جنت همان نگـاه محـمد به قلب ماست او باب رحمت است كه عالم گداى اوست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
سـلام ما به تو ای شـخـص اوّل عـالـم درود مــا بـه تـو ای ســیــّد بــنــی آدم چه احتیاج به اعجاز دیگری! که تویی خـلـیـلْ آیت و مـوسیْ ید و مـسـیحا دم نگین تو علی و نقـش نام او زهـراست به دست حق، تویی از بین انـبـیا خـاتم تو آمـدی و شدند آسـمـانـیـان مـسـرور تـو آمـدی و گـرفـتـنـد سـاحـران مـاتـم اگر طبیب تویی، خوش به حال بیماران که میبری ز دل امروز، درد و فردا غم تو مـهـربـان پـدر اُمّـتـی و مـا فـرزنـد که خورده است گره سرنوشت ما با هم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
فکر کردند که خورشید مکدر شده است کوثری دیده و گـفـتند که ابـتر شده است بولهبهای زمان دست به دست زر و زور جهل این قوم ببـین چند برابر شده است خواستند اُمّت تو دشمن هم گردد و حال اُمّت از برکـت نـام تو بـرادر شده است مکر کـردند که نامت مگـر از یـاد رود عـالم از نام تو امروز معطـر شده است یک نظـر غـمـزۀ چـشمان محـمـد تـابـید دل اهل دو جهان جمله مُسَخّر شده است تو نبودی به دو عالم خبر از عشق نبود عشق از برکت لبخند تو باور شده است آب اگـر یـاد تـو افــتـاد گـلابـش کـردنـد سنگ اگر نام تو آورده به لب زر شده است ذرّه بر دامنت افتاد و به خـورشید رسید خاک، بر پات زده بوسه و گوهر شده است خواند نام تو به گوشم پدرم روز نخست کـه دلـم خـانـۀ اولاد پـیـمـبـر شـده است خوش به حال من و این شعر که نامت بردیم حالِ هر کس که برد نام تو بهتر شده است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
خاک، لبتـشـنۀ بـاران فـراگیر دعـایت پلک بر هم نزند باد صبا جز به هوایت تا که آمیخته از عطر نفسهای تو گردد شهر کاشان شده هر خاک که افتاده به پایت همۀ سال، بهار است اگر روی درختی بسته باشی نخی از پـارچۀ سبز عبایت قدر یک لحظه اگر رد شوی از خاک کویری میشود مخملی از باغ گل سرخ، برایت بوی تو از قرَن و قونیه و مکّه گذشتهست بیخود از خود شده شهری که شنیدهست صدایت کوه تا روی تو دیدهست سرش روی زمین است گوش خوابانده شب و روز به آواز رسایت ذکر سبز صلوات تو شده وِرد گل سرخ ای که دریا و گل و ماه و درختان به فدایت کاروان رفت و در آغاز رسیدن به حرایَم منِ ناچیز و شما وسعت بیحدّ و نهایت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
عطر تو به گـلهـای جهـان داد تکـانی هر گـل غـزلی گـفت بـرایت به زبانی چـشـمان تو با نـامـۀ وحی آمـده بـودند چه دعـوت زیـبـا و چه پـیـغـامـبـرانی میخـواست خـدا بر دل عالم بنـشـیـنی بـاران شوی و گَرد جهـان را بنـشـانی گـفـتند رسـولان تو همان صبح امـیـنی خـطـاطی صبری که چـنین خطّ امانی آواز رهاییست در این سمت حضورت این شور حجازیست، چه زیبا ضربانی! شد شانه به شانه صف یاران جـماعت دارد چه قـنوتی، چه قـیامی، چه اذانی یک ریشه در این خاک دویدهست چه فرقیست در غـیـرت سـلـمـان و اویـسان یـمانی برخیز محمد! تو بخـوان سورۀ زلـزال تا پاک شود کعـبه در این خـانـهتکـانی باید سی و یک آیۀ «انسان» برسد باز در سورۀ نام تو به یک صلح جهـانی!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مباهله پیامبر با مسیحیان نجران ( مدح امیر المؤمنین علی علیه السلام )
با نـفی عـشق، مرجع اعـلـم نمیشوید در جهـل خویش مانده و آدم نمیشوید تا آن زمان که دور از این خانـوادهاید سُـسـتـید در عـقیده و محکم نمیشوید فکری برای عـاقـبت خویش کردهاید؟ چون رستـگـار، قـدر مسـلّم نمیشوید گیرم که هست دین شما، دین برتـر و تـسلـیم دین حـضرت خـاتم نمیشوید، باید که از مبـاهـلـه صرف نظر کـنید حتی حـریـف کـودکـشان هم نمیشوید داماد و دختر و نوههایش که جای خود خـاکِ درِ پـیـمـبـر اعـظـم نـمیشـویـد وقـتی که در بـرابـرشـان ایـسـتـادهایـد بی حرمتیست تا به کمر خم نمیشوید این پنج تن حقـیقـت عشقاند، والسلام با نـفی عـشـق مرجـع اعـلم نمیشوید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مباهله پیامبر با مسیحیان نجران ( مدح امیر المؤمنین علی علیه السلام )
بعـد از هـزار نقـل حـدیث و مطالـعـه حـجـت تـمـام، حـل شـده سـِرّ مـعـادله آمـد نـدا که یـکـسـره ایـمـان بـیـاورید مـدح عـلـیسـت شـأن نـزول مـبـاهـله آنجا که عـرشـیان و مـلائک به اتّفـاق بـودنـد بـا وصـی خــداونــد یـک دلــه تا هـسـت انـتـخـاب خـدا رأی پـنج تن رأی بـقـیـه چـیـست جـز آراءِ بـاطـله؟ آئـیـنـۀ صـفـات خــدا، نــورِ واحــد نـد زنجـیرهای که نیست در آن حدِفـاصله نـصِّ صـریحِ انـفـُسـَنـا فـاش میکـنـد، جانِ رسول کیست در این طرح مسئله با احتساب این همه حجت، نمانده است یک ذره جای شبـهـه و تـردیـد یا گِـله بیـراهـه میرود و به مقـصد نمیرسد با مـسـتـجـابدعـوهتـریـنهـا مـجـادلـه نجـرانـیان رواست که قالب تهی کـنند وقتی علیست یک طرف این مقـابـله افـتـاده بر تـراب چـنان پیـش بوتـراب طـوری که او به نزد خـدا وقـت نافـله وقتی قـسیم جنّت و نار است مرتضی تکـلیف روشن است دگر، خـتم غـائله این خانه را گذارم و حاجت کجا برم؟! وقتی گرفته هستی از این سلسله صله
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مباهله پیامبر با مسیحیان نجران ( مدح امیر المؤمنین علی علیه السلام )
میان قـوم مسیـحـا چه ولـولـه پیداست قسم به «زلزلت الارض»، زلزله پیداست مراد «لـوکـره الـمـشرکـون» قـرآنـنـد میان این همه مشرک که هلهله پیداست اسیر نفس و گرفـتار وسـوسه هـستـند به دست و پای همه بند و سلسله پیداست هراس در دل نجرانیان به پا شده است ز دور بیـن تـمـامی، مجـادلـه پیداست چه با وقار و شکـوهـنـد پنج تن، آری شکـوه و هیبت دین در مباهله پیداست در آسـمـان به تـمـاشـای آل پـیـغـمـبـر هزار فـوج مـلک، مثل چلچله پیداست علیست مـعـنی ناب کلام «انْـفـسـَنا» مقام «اَنْـفـُـسـکـم» بین عـائله پیداست دراین فضیلت و دراین بهشت قدر و مقام شکوه حضرت زهرای فاضله پیداست حـضور آل عـبـا بـرتـر است از دنـیـا حساب کل جـهـان در معـادلـه پیداست اگـر قــدم بـگــذاری بـه راه آل عــلـی در این مسیـر وفـا، نـور قافله پیداست به وصف و منزلت پنج تن «وفایی» گفت فـروغ و تـابش آیـات منـزلـه پـیداست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مباهله پیامبر با مسیحیان نجران
بهجز رحمت پیمبر از دری دیگر نمیآمد ولـو نـجـرانـیـان را تـا ابـد بـاور نـمیآمد از آن لبخند در لبخند، از، آن لطفِ بیپایان از آن احـساسِ بیاندازه نـفـرین برنمیآمد غرض نفرین نبوده! مطمئن باشید ای مردم برای چـند نـصـرانی که پیـغـمـبر نمیآمد برای چند نصرانی اگر مقصود نفرین بود یـقـیـناً حـجـتـی بـالاتـر از قـنـبـر نمیآمـد بدون هیچ حرفی میروم پشت همان در که میان شعلهاش جز دود و خاکـستر نمیآمد یقین کردند آن مردم که نفرینی نخواهد بود و الا غـاصـبی با شـعـله پشت در نمیآمد میان خانه زینب چشم بر در، منتظر مانده ولی از کـوچـههای بیکـسی مادر نمیآمد بدون هیچ حـرفی میروم در بین گـودالی که سویش جز سنان و نیزه و خنجر نمیآمد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مباهله پیامبر با مسیحیان نجران ( مدح امیر المؤمنین علی علیه السلام )
میان باطل و حـق، باز هم مجادله شد گذاشت پا به میان عشق و ختم غائله شد مـحــمــد آمـد و اهـل کـســاء را آورد ورقورق کـتب کـفر، برگِ باطله شد مـحـمـد آمـد و با پـنـج پـاسـخِ مـحـکـم جـوابْگـوی هـزاران هزار مسأله شد چه دید اُسقُف نجران درون انجـیـلش؟ که بین راه پـشیـمان از این معامله شد خدا به خلقِ جهان حرف آخرش را زد و حـرف آخــر او آیــۀ مــبـاهـلـه شـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مباهله پیامبر با مسیحیان نجران ( مدح امیر المؤمنین علی علیه السلام )
محمّد، با خودش آورد، محبوبش، حبیبش را حسن، آن باغ حُسنش را، حسین و عطر سیبش را زنی از راه میآید، که دارد آرزو مریم، به رویش وا کند، یک لحظه چشمان نجیبش را رسید از راه، روحالله و سرّالله و سیـفالله شنید از آسمان، عیسیابنمریم هم، نهیبش را نگاهی میکند یعسوب و میترسند ترسایان چه کس، اینگونه بیرون کرده از میدان، رقیبش را؟ بپرس از خیبر، ای نجران! که لرزان با تو واگوید: چه خواهد شد اگر حیدر، کِشد تیغ مهیبش را «پدر» با ما، «پسر» با ما، دَمِ «روحُالقدس» با ماست بگو در پای حیدر، افکنَد ترسا، صلیبش را به پای «ایـلیا» اُفـتـند یا در نار، میبخشد قسیمُ النار والجنت، به هر نفسی، نصیبش را فقط «دست خدا» کافیست، بیتیغ دودم، حتی به آنی رو کند، دست کلیسا و فریبش را چه میفهمد؟ زبانِ آنکه بخشیده است، جانش را کلیسایی که با انجیل، پُر کردهست، جیبش را نبودی یا رسول الله! آن روز و در آن کوچه ببینی، حال و روزِ حیدر و یاس غریبش را نبودی با علی، آن روز بر بالین بانویش که آمینی بگویی، یا امین! «أمّن یُجیب»ش را خدا تنها خبر دارد، چه حالی دارد، آن وقتی که بیند عاشقی، بیمار در بستر، طبیبش را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
روزیکه از وجود، دو عالم معاف بود نـور شما به عـرش خدا در طواف بود ارواح و نور و طینتتان پاکِ پاکِ پاک یعنی وجودتان ز ازل صافِ صاف بود هـر یک بـرآمـده ز تـجــلای دیـگـری یک نور واحدی که شعاعش مضاف بود از نـورتـان تـجـلی خـلـقـت شروع شد آن خلقـتی که خالص و بیانحراف بود ما را هم از وجـود شـما مـنَّـتـی رسـید رخـسـارتـان برای دل ما مـطـاف بـود قـالـوا بـلای ما همه در عـرصه الست در اصل بـر ولایتتـان اعـتـراف بـود ای نـامـتــان مـرادف ذکـر خـدایــتــان صـلِ عـلـیَ الـنـَـبـیِ و آلـه، ثــنــایـتـان کی میتوان به وصفِ تو دلبر زبان گشود کی میتوان فراخورِ شأنت، غزل سرود کی میتـوان به کُـنهِ مقـامـات تو رسید کی میتـوان به مـدح تو آقا هـنر نمـود نـور تو از عـلی شد و نـور عـلی ز تو آری سزاست نورٌ علی نور را سجـود آدم چـشـیـد غـمـزۀ تـو، شد اَبـوالبـشـر عالَم هم از کرشمۀ تو یافت این وجـود مجـمـوعِ انـبـیا به شـما امـتحـان شـدند وَرنه بـدونِ اذن تـو پـیـغـمـبـری نـبـود ذکـر مُـسبـَحاتِ تو مـشـق فـرشـتـه شد طـرزِ قـیـام و شیـوۀ تـسبـیـح، تا قعـود بـاید نـوشت سـر درِ دل، با خـطِ جـلی یا مصطـفی محـمد و یا مرتـضی علی ای فخـرِ کـائنات که نامت محـمد است مدح و ثنای حضرت تو کار سرمد است با فکر و ذکر توست که دلها خداییاند بییاد نام حضرت تو، حالِ ما بد است قـرآن دم از مکـارم اخـلاق، چون زند خُلقِ کریم توست که مقصودِ ایزد است هر قطره از وضوی تو دریای رحمتیست باران، رسولِ فضل و کراماتِ احمد است تـنها نه در کـنار تو بـودن شد افـتخـار هر کس نماند بعدِ تو تسلیم، مرتد است هر کس مُحبِ توست، علی دوست میشود هر کس که بیعلیست ز آئینِ ما رد است دیـن خـدا به دامـن تو چـنـگ مـیزنـد دشمن علیهِ توست، دم از جنگ میزند شک نیست نصرتِ تو همان نصرت خداست یعنی اطاعت تو همان طاعـت خداست تـنـهـا نـه از غــدیـر، ز بَـدوِ تــولــدت فـرمان بیعت تو هـمان بیعـت خـداست تا تو رسول رأفت و مهر و عـطوفـتی باران رحمت تو همان رحمت خداست با دشمنان به شدت و سختی عمل کنی در اصل، قدرت تو همان قدرت خداست تَرکِ زیـارت تو جـفا بر حـریم توست یعنی که حُرمت تو همان حرمت خداست آل حــســیــن، آل عــلـی، آل فــاطـمـه الحق که عترت تو همان عترت خداست وقتی تو را خدای تو فخـر همه نوشت ذکر تو را به عـرش اباالفـاطمه نوشت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
زهی بهـار که از راه میرسد، اینبـار که ذکر نعت رسول است بر لب اشجار هزار چـشمه خـطـابش کـنـند در اوراد هزار شـاخه سـلامـش دهـند در اذکـار زمین ز حـلّۀ سبـز محـمّدی، مـفـروش هوا ز عطر خوش نام مصطفی، سرشار حدیث سـرمدیاش، شمع خلـوت اوتـاد صفای احـمدیاش، شرح سـیـنۀ ابـرار ز باغ حُسنش، تلمیح کوچکیست، بهشت ز حُسن باغش، تشبیه سادهایست، بهار دلیل خلق جهان است، یا اُولِیالألـباب! ز چشم غیر نهان است، يَا اُولِیالأبصار! پیمبری که وجودش مگر بشارت نیست که هم بشارت از او رحمت است و هم انذار به جز جمال محمّد که جلوهاش ازلیست کسی نچـیده ز بـاغ جهـان گـل بیخار خوشا سرودن نامش که هر زمان تازهست چو نغمهای که شود دلنشینتر از تکرار شفـیع و شـافی اُمّت، رسـول خاتم حق به جـان او صلـوات خدا، هـزاران بار دلا ز نعت خـصالـش دمی مـبـند زبان هم از درود و سلامش دمی فرو مگذار کسی که بر سر خلق است، سرور و مولا کسی که در دو جهان است، سید و سالار دلا اگـر بـه هــوای بـهـشـت مـینـالـی دل از جهان بکَن و بر جهان او بسپار درود هر دو جهان بر رسول و آل؛ بگو! به دشـمنان نـبی لـعـنت خـدا؛ بـشـمار!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
بـاران مـیآمـد بـا دعـای دسـتهـایت در دشـت میروئـید گـل از ردّ پـایت هوهو زنان باد از حریمت ذکر میچید میشد تنفس کرد «او» را در هوایت بر آب و آتش اخـم و لبخـند تو حـاکم از عرش تا فرش آفرینش خاک پایت هفت آٓسمان با چرخش تـسبیحت آرام افـلاکـیان تـسـلیم بی چـون و چـرایت بیگـانـه بـودی با نگـاه بغـض و کـینه ای آنکه چـشـمـان غـریـبان آشـنـایت شبهای غـمـنـاک مـدیـنه عید میشد بـا رؤیـت مـاه از هـلال خـنـدههـایـت پیغـمبران، مـؤمن به قـرآنت از آغاز ادیـان، مـسـلــمـانِ شـکــوه ربّـنــایـت وقت دعـا داوود را مـبـهـوت میکرد آهنگ شورانـگـیز و شیـرین صدایت تـنـهـا پـنـاه گـریـههـای بـیکـسـانانـد آنان که جـاشـان دادهای تحت کسایت ثـابـت شـده بـا مــهــر بـیانــدازۀ تـو حــدّی نــدارد مــهــربــانـی خــدایـت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
زمان از لحظۀ آغـاز او چیزی نمیداند زمین از کهکشان راز او چیزی نمیداند کسی از عقل، از توصیف، از ادراک بالاتر کسی که نام او را آسمان دارد به سربندش که در قرآن حبیب خویش میخواند خداوندش جهان دارد هنوز از این تبسّم پند میگیرد چه معراجی که هرشب از دل سجادهاش دارد چه اسرار نهانی در نگاه سادهاش دارد که حتی مشرکان با آنکه از جان دشمنش بودند میان قومی از جاهلترین مردم اقامت داشت اگر آزار میدادند او را، استقامت داشت غـمش تنها سعـادتـمندی آحاد مردم بود شبی پرواز کرد، از آسمانها رفت بالاتر از آدم رد شد، از عیسی و موسی رفت بالاتر بدون پرده چندی با حبیب خود تکلم کرد میان کل عـالم یک نفـر با او برابر بود نه تنها مصطفی را جانشین بود و برادر بود به لطف مرتضی دارد پیمبر شرح صدرش را از این نعمت به روز واپسین پرسیده خواهد شد چه شد بعد از پیمبر وضع دین؟ پرسیده خواهد شد خدا یاد بشر میآورد آن روز فطرت را
: امتیاز
|